تبليغاتX
من با خودم - يادداشت سوال ـ من همان مجنون مست ياغي‌ام

يادداشت سوال ـ من همان مجنون مست ياغي‌ام


تنها به تنهايي خودم اطمينان دارم.
صادق هدايت

 

با تو‌أم! با تو كه آمدي و دو شعر خواندي و رفتي و يكبار فقط پشت سرت را نگاه كردي، با توأم! تو كه نمي‌خواني! تو كه نمي‌داني! تو كه فقط مي‌تواني تو باشي، برايم! مرا با روسري آبي تو چه‌كار؟ مرا با نگاه‌ تو چه‌كار؟ مرا با صداي تو چه كار؟ مرا با عكس‌هاي تو چه كار؟ آن عاشق ديوانه كه اين خمار مستي را ساخت، معشوق و شراب و مي‌پرستي را ساخت،‌ بي شك قدحي شراب نوشيد و از آن سرمست شد و جهان هستي را ساخت، به تو چه!؟ به من چه كه بيايم مويه كنم بعد سه سال؟ مگر همان سال اول كردم اين‌كار را؟ مگر سال دوم كردم اين كار را؟ نمي‌خواهم بگذرم، اگر بخواهم هم نخواهم شد، زبان الكن است، قصد گذر ندارد درست هم سِيْر نمي‌كند. بگذار.

بگذار اين يكبار را نگذرم. چه مي‌خواهد بشود؟ آنقدرها هم كه فكر مي‌كني ساده نمي‌گذرد اين ساده گذشتن‌ها، مثل تو. براي تو شايد بود، براي من نيست، باور كن. نگاهم كن! باتو‌أم!

آهاي! اين نوشته خصوصي است، اما آتشش همه‌تان را مي‌گيرد. آهاي!‌ اين نوشته عذاب است، داستان نيست. آهاي!‌ اين نوشته را با صداي بلند نخوانيد،‌ كه اگر بفهميد [كه شك است در آن] شعله مي‌كشد از زبانتان فقر،‌شعله مي‌كشد از زبانتان درد، شعله مي‌كشد از زبانتان گدازه‌ها آتش‌فشان جان كسي كه سوخت، وقتي كادر را بسته بود سمت سربازي كه كودكي را نشانه رفته بود. زبانه مي‌كشد آتش از دهانتان، اگر بفهميد.

چه توقعي دارم؟

من فقط با تو حرف داشتم؛‌ چه مي‌شد اگر رفتنت موكول مي‌شد به سه سال بعد. به امروز. باور كن همه چيز عوض مي‌شد، نمي‌دانم. وقتي به چيزي كه نمي‌داني بعدش چه خواهد شد احتمال ديگري نمي‌دهي، انجام مي‌دهي و نمي‌شود همه‌اش خيال مي‌كني كه اگر احتمال ديگري بود شايد مي‌شد. مثلا اگر اين زبان لب به كام گرفته اگر آن روز مي‌گفت؛ صبر كن! يك امشب را بمان، چه مي‌شد؟ مگر چه مي‌شد اگر آن غروب باراني پياده روي‌ را قبول نمي‌كردم و يك روز از دور مي‌شنيدم كه رفته‌اي، رفته‌اي برايم از بهشت عكس بگيري، شب به خوابم بيايي و بنشيني روي نيمكت پارك امام‌زاده دار و نشانم بدهي؟ چه مي‌شد؟ ها!؟ آن وقت اين‌ها كه دارند اين‌ها را مي‌خوانند امروز مي‌فهميدند من چه مي‌گويم، من را به بد دهني و تلخي متهم نمي‌كردند، عكس‌هاي تو را خوب مي‌ديدند، مرا فراموش مي‌كردند، به تشييع پيكرم مي‌آمدند، فاتحه‌اي و ... رها مي‌شدم.

باور كن قلم‌فرسايي نمي‌كنم، باور كن. تنها به تنهايي خودم اطمينان دارم. در زندگي هر كسي چندين نقاب با خود دارد، اما زماني مي‌رسد كه نقاب‌ها خلع سلاح مي‌شوند و صورت بي تجربه‌ي انسان نمايان مي‌شود؛ صورت بي تجربه‌ام را خراش انداختي؛‌ گاهي سيلي سنگين چنان صورت را سرخ مي‌كند كه هيچ ابر سرخي آن را محو نمي‌كند، همه مي‌بينند ولي آن هم لاي صورت‌هاي سرخ شده با سيلي همه محو مي‌شود، بي رنگ مي‌شود، رنگ مي‌بازد. اما گاهي نگاهي و ... آهي. همين. باور كن كه گاهي سكوت عبارت عاشقانه‌تري است.

به همه‌ي اين روزها فكر مي‌كنم. به همه‌ي روزهاي گذشته‌ي اين سه سال عقيم. به نتيجه‌اي نمي‌رسم. به پياده روي‌ام ادامه مي‌دهم. من اعتراف مي‌كنم كه اداي هنرمندان را در مي‌آورم. از درد عشق كيفور مي‌شوم و با خود مي‌گويم براي اوج رفتن كفايت مي‌كند كه تصميم به پرواز بگيري، دست‌ها را باز كني به دو سو و كرانه را آماده ببيني، سخت‌ترين لحظه‌، آن‌ِ پريدن است در لحظه‌ي صفرِ جدا شدن از زمين. كاش جدا شدن از زمين‌ام برايم حقيقت داشته باشد؛ مي‌داني؟‌ اين روزها فكر مي‌كنم تنها مرگ است كه دروغ نمي‌گويد.

با مرام! با تو‌أم! بگذار هركه هرچه مي‌خواهد بگويد؛ بگذار سگ دور دهانش را بليسد وقتي استخوان گير نمي‌آورد، بگذار ... اصلا هرچه تو مي‌گويي! بگو ببينم، تو به چه آيين و رسم و رسومي پايبندي كه در آن اين‌طور رفتن را ياد گرفته‌اي؟ زرتشتي شدم، يهودي شدم،‌ مسيح را پرستيدم، زبور خواندم، اسلام را گشتم ـ فرقه به فرقه، هيچ كجا نه تو بودي نه آيين‌ اينگونه رفتنت. خوشم آمده، مي‌خواهم بروم، بگو... عاشقانه نمي‌گويم،‌عاجزانه نمي‌گويم، ملتمسانه نمي‌گويم، دوستانه نمي‌گويم، حتي اين خواستن را خواستن آشنايي دور از آشنايي دور مَبين، كه غرضي در آن شايد چشمت را بگيرد، نامه بالاي پنجره‌ي پيام گذاشته‌ام؛ بردار و بخوان كه دست نا اهل نيفتد. و جواب را همانجا بگذار، و بگو چطور رفتي، عابري ببين كه پيام‌مان جوابش را داده يكبار.

عزيزكم! خورشيد را ناعادلانه قسمت كرده‌اند. تنهايي‌ش سهم من است، گرمايش سهم تو؛ خورشيد را ناعادلانه قسمت كرده‌اند...

 

 

ـ سومين هجدهم مهر. 1387

يادداشت اولين هجدهم

يادداشت دومين هجدهم


+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مهر1387ساعت 0:33  | سعید کیائی  | 

وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشم‌هايش | manbakhodam.aminus3.com