تبليغاتX
من با خودم

عقاب جور

عقاب جور گشاده‌ست بال بر همه شهر

كمان گوشه نشيني و تير آهي نيست





حافظ

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 18:54  | سعید کیائی 

وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشم‌هايش | manbakhodam.aminus3.com


  هوا بد است





+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 1:22  | سعید کیائی  | 

وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشم‌هايش | manbakhodam.aminus3.com


  گمشده




صاحب عکس فوق ، گم شده است

رفته از خانه و نیامده است

مادرش گریه می کند شب و روز

صاحب عکس فوق

چشمهایش درشت

دستهایش همیشه مشت

صاحب عکس فوق ، با خونش

روی آسفالت می کشد فریاد

سینه اش باغ لاله های غریب

صاحب عکس فوق

در خیابان آرزو جان داد

می روم پیش مادرش امروز

تا بگویم :

- صاحب عکس فوق من هستم





شعر از : عمران صلاحي

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 خرداد1388ساعت 18:7  | سعید کیائی 

وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشم‌هايش | manbakhodam.aminus3.com


  اگر چه رو به رويي مثل آيينه با من

1

خيابان‌ها و كوچه‌ها و پلاك‌ها و پنجره‌ها و زنگ‌ها و رنگ‌ها و مردم را نگاه مي‌كنم و از كنارشان مي‌گذرم، مردم در فضاي جديدي زندگي را تجربه مي‌كنند، فضايي كه من هنوز نشناخته‌ام. تصويرهاي مختلفي از ذهنم مي‌گذرند، دست‌ت محكم‌تر از قبل دستم را مي‌گيرد، بغض كرده مي‌گويي : «بروم؟ ... بهتر نيست؟» پوستر را نگاه مي‌كنم، سمت چپ‌ش كمي بايد بيايد پايين‌تر.

2

حوصله‌ي راه رفتن كنار مردم را ندارم، شعارهاي خوب را به خودشان واگذاشته‌آم، مي‌گويم : «مدتي است انگار كلمه‌ها را گم كرده‌ام. خيابان را گم كرده‌ام، سوژه‌ها را نمي‌فهمم.» قدم‌هايت را تند‌تر مي‌كني، مي‌گويي : «آن پله‌ها را ببين. چه كرشمه‌اي دارند!» مي‌خندم و مي‌گويم «دارند، مثل تو كه وقتي صدايت كردند بروي روي سن تالار وحدت تا جايزه‌ات را بگيري...» مي‌گويي «حق تو بود، براي من نبود، اين را حتي داورها مي‌دانستند...» مي‌خندم. پرايد مشكي رنگي بوق‌زنان با صداي بلند موسيقي كه نمي‌دانم چقدرش را گوش مي‌دهند به همراه دو نفري كه داخلش هستند از مقابلمان مي‌گذرند، مي‌گويم «چه تفاوت؟»

3

شيشه‌هاي رنگي خانه‌ي بروجردي‌هاي كاشان را مي‌شمرم، به نيمه‌ كه مي‌رسم شماره‌ها به هم مي‌ريزند، دوباره از اول. چند بار تكرار مي‌كنم، مي‌گويي «اين‌ها كه براي شمردن نيستند، رنگ‌هاي اين شيشه‌ها رنگارنگي درون انسان قديم را نشان مي‌دهد.» مي‌خندم، دليلش را مي‌پرسي، مي‌گويم «انسان قديم، درست است، فقط آنها هستند كه در اين چند رنگ بارها خلاصه شدند، ما رنگ‌هاي نو كشف كرده‌ايم.»

4

لب‌هايت را تصور مي‌كنم، ... نه، دست‌هايت را تصور مي‌كنم، ... نه، بغض، ... نه، چشم‌هايت را بگذار تصور كنم وقتي مي‌خواهي بغض را پنهان كني، وقتي مي‌خواهي حرفت را پنهان كني، وقتي مي‌خواهي قرار جديدي بگذاري. وقتي مي‌خواهي بي حوصلگي‌ات را نشان ندهي، وقتي مي‌خواهي ذوق كني، ... تو با چشم‌هايت زندگي مي‌كني، نفس مي‌كشي ... به آغوش مي‌كشي. نگاه كن.

5

روي تخت خوابم نشسته‌ام و به مكالمه‌ي ظهرمان فكر مي‌كنم، تو مي‌گويي «يك حرفي داري كه مدت‌ها است نمي‌زني، اگر بگويي سبك مي‌شوي.» مي‌گويي «خوابت را ديده‌ام، يك عالمه بغض داشتي در گلويت» مي‌گويم «همانطور كه تا به حالا نگفته‌ام نمي‌گويم.» ناراحت مي‌شوم، خوابم مي‌برد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 20:28  | سعید کیائی  | 

وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشم‌هايش | manbakhodam.aminus3.com


  يك سال ...

دور از ياران، افتان، خيزان، مي‌رود او...

دست دعا بر آسمان دارم



پ.ن : يك سال از آغاز آخرين سفر نادر مي‌گذرد. و دست و دلم به نوشتن هيچ متني نمي‌رود.

پ.ن : آيين‌هاي بزرگداشت‌ نادر ابراهيمي از امروز آغاز شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 5:42  | سعید کیائی 

وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشم‌هايش | manbakhodam.aminus3.com


  چشم در چشم


نگاهت مانده تا

گرگانه بِدرَد جامه‌هايم را

و يا

گرگ درونم را

بترساند

و دورَم دارد از

نزديكي‌ِ آتش

تو در چشمان خود آيا

نگاهي ساده و آرام هم داري؟


13/خرداد/1388

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 0:15  | سعید کیائی  | 

وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشم‌هايش | manbakhodam.aminus3.com


  اشتباهات يك مصاحبه

دو - سه روز قبل خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ـ  ايسنا  ـ ايران تماس گرفت و راجع به كارهاي من درباره‌ي نادر ابراهيمي مصاحبه‌ي كوتاهي انجام داد.

مصاحبه را ديروز، خبرگزاري با دو اشتباه منتشر كرد. اشتباه اول اين بود كه نادر ابراهيمي نزديك به پنج دهه در ادبيات ما حضور داشت كه از اين پنج دهه چهار دهه‌ي آن فعال بود. و اين در متن مصاحبه آشكار است، اما خبرنگار تيتر زده است "سه دهه ..." ! بزرگواران مي‌دانند كه اين اشتباه از من سر نمي‌زند.

دوم اين بود كه من هيچ كجاي مصاحبه نگفتم حتما كارهاي من درباره‌ي نادر ابراهيمي توسط انتشارات روزبهان منتشر مي‌شود، حتي اشاره كردم كه ناشراني هستند كه خواهان اين كارها باشند اما ترجيح با روزبهان است به اين دليل كه آثاري از  ابراهيمي را منتشر كرده و نشر اين كتاب‌ها به سود خود ناشر است. ميان ما هيچ قراردادي تا امروز كه اين متن را مي‌نويسم نيست و اگر در مصاحبه‌اي پيش از اين حرفي راجع به چاپ اثري از من در روزبهان به ميان آمده همه از باب مسائل اخلاقي و دوستي بوده، حال مسائل كاري جاي خود را دارد و مسائل شخصي و دوستي ما ميان ما جاي خود، مسئله روشن است نيازي به توضيح بيشتر نيست.

متن خبر

سه‌ دهه سخنراني‌هاي نادر ابراهيمي منتشر مي‌شود

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب

به همراه انتشار مجموعه مقالات نادر ابراهيمي درباره‌ي ادبيات كودك و نوجوان و سينما و ادبيات بزرگسال، سخنراني‌هاي اين نويسنده‌ پيشكسوت هم در طول سه دهه‌ فعاليت‌اش منتشر مي‌شود.

سعيد كيايي در اين‌باره به خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: سخنراني‌هاي اين نويسنده‌ درباره‌ي موضوعات مختلفي كه او در جاهاي گوناگون داشته، جمع‌آوري شده است و به همراه مقالات ابراهيمي منتشر خواهد شد.

كيايي توضيح داد: مقالات ابراهيمي در سه حوزه‌ي ادبيات كودك، ادبيات بزرگسال و سينما مربوط مي‌شود كه ابراهيمي آن‌ها را از دهه‌ي چهل در نشرياتي چون: سخن، فردوسي، تماشا، كتاب‌جمعه، ادبيات داستاني، كيهان، اطلاعات و... منتشر كرده بود كه به اين مقالات سخنراني‌هاي ابراهيمي نيز درباره‌ي موضوعات مختلف افزوده شده است.

به گفته‌ي وي دراين كتاب كه با نظارت و همكاري فرزانه منصوري - همسر نادر ابراهيمي - منتشر خواهد شد، همچنين تمام مطالبي كه درباره‌ي نادر ابراهيمي درنشريات منتشر شده است نيز در اين اثر خواهد آمد.

او افزود: بعضي‌ از مقالات در دسترس نيست و ما مقالات را تا دهه‌ي 50 جمع‌آوري كرده‌ايم و اينك مشغول جمع‌آوري مقالات دهه‌ي شصت و هفتاد هستيم.

كيايي كه در عين حال مشغول تدوين شناخت‌نامه‌ي نادر ابراهيمي است در اين‌باره گفت: علت اين كه تدوين اين شناخت‌نامه طولاني شده است به دليل وسواسي است كه ما داريم و ديگر اين‌كه فعاليت‌هاي نادر ابراهيمي زياد بوده است.

از سوي ديگر كيايي مشغول تدوين كتاب «بررسي تاريخي - تحليلي آثار ابراهيمي در دوره‌هاي مختلف» است كه در اين اثر آثار حوزه بزرگسال نادر ابراهيمي را در يازده بخش تقسيم بندي و آن‌ها را بررسي كرده است.

اين آثار از سوي نشر روزبهان منتشر مي‌شود.

انتهاي پيام

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 5:16  | سعید کیائی  | 

وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشم‌هايش | manbakhodam.aminus3.com


  وقت تنگ است و ...

جهان را همين اطراف گم كردم، خدا را در دست‌هاي تو؛ شب را ميان وسايل كوله‌ام و سايه‌هاي راه و بي‌راه دلگرم كننده‌ي گام‌هاي شب‌هاي پياده روي‌ را ميان نورها؛ سنگ‌هاي ته جيبم را برايت هديه آورده بودم، تا سنگيني گام‌هايم را بفهمي، تو چه چيزي براي توجيه سنگيني نگاهت آوردي؟ يادم نيست... چيزي بود انگار... نه! نياز نيست بگويي... بگذار حدس‌ها و گمان‌هايم جايي ميان خيال آمدن و نيامدن را پر كند كه ديگر به آنها نه مي‌انديشم و نه مي‌گذارم خورشيدي از پس كوه‌هايش روز را به ارمغان بياورد... مي‌گذارم جهان و خدا و شب و پياده روي‌ها و سنگ‌ها و فهم و نفهمي بي‌شمارم گم شوند؛ تقويم‌ها براي كه ورق مي‌خورند؟

خورشيد هم كه باشي در مداري مي‌تواني از پس هر كوه بر آيي. اين تقدير تلخ تاريخي ماست، نه در آفتاب قدم زدن، كه نياكانمان ـ اينطور كه مي‌گويند ـ بسيار از اين آفتاب‌ها گذرانده‌اند، پياده، بي قطره‌اي آب، سنگ بر دوش.

مي‌خواهم گم و گور خودم را ميان دست‌ها بكنم. دست‌هاي بي بهانه رها شده در آسمان در شرف خداحافظي... دست‌هاي سلام حالت چطور است، دست‌هاي ثبت خوش عزيز خوبي‌ها، دست‌هاي سرد در باران‌هاي پياده روي پاييزي خاطرات سايه شده، دست‌هاي نمي‌دانم كي عاشق مي‌شوي، دست‌هاي سنگ به سنگ گذاشته‌ي آتشكده، مسجد شاه.

خانه را آتش زدم، و همسايه‌ها را براي سفري طولاني به سواحل نمي‌دانم كجاي نقشه‌ي جغرافي فرستادم. آتش كه خاموش شد، دست‌هاي باقي‌مانده را جمع كردم و راهي شدم، افسوسم تنها از اين است كه دست‌هاي باقيمانده‌ي جهان سرد است، انگار تا به حال تلاشي براي گرفتن خورشيد نكرده‌اند.

بايد دستي براي گوري و چشمي براي گريستن و خاطره‌اي براي فراموش كردن و لحظه‌اي براي به ثبت رساندن و خورشيدي براي بالا آمدن و گامي براي پياده روي و تويي براي خدا گم كردن و طرفي براي گم كردن جهان بيابم. ... وقت تنگ است و مدار سرازير شده پرخطر...

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 6:15  | سعید کیائی  | 

وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشم‌هايش | manbakhodam.aminus3.com


  بيايد

بازآ
بازآمدنِ سنگپاره به خوابِ کوه
شرطِ ساده‌ای دارد
يکی بگويد
اين برفِ بی‌هزاره از شکوفه‌کُشانِ پروانه
کی ... کی خسته
خسته کی خواهد شد!؟


"تنها ريگزارانِ دامنه می‌دانند
در هجرانیِ اين هوا
وایِ چه توفانی از خاطراتِ صخره پنهان است."


بازآ
بازآمدنِ بَذرِ سوسن و آلاله به اردی‌بهشت
شرطِ ساده‌ای دارد
يکی بگويد
اين زمهريرِ دی‌زده از باغِ ما
کی ... کی خسته
خسته کی خواهد شد!؟


"تنها تاکستان‌ها می‌دانند
در هجرانیِ اين هوا،
وایِ چه خوابی از رسيدنِ انگور پنهان است."


بازآ
بازآمدنِ پرستو به آشيانه‌ی باد
شرطِ ساده‌ای دارد
يکی بگويد
اين بادِ بی‌هرکجا وزيده از بادِ بی‌وطن
کی ... کی خسته
خسته کی خواهد شد؟!


"تنها مرغانِ رفته از اين‌جا می‌دانند
در هجرانیِ اين هوا
وایِ چه رويايی از آن درختِ بی‌دايه پنهان است."


بازآ
بازآمدنِ آدمی به زادرودِ کبوتر و کنعان
شرط ساده‌ای دارد
پيراهنِ بازمانده، مانده از عطرِ آينه می‌داند
سنگپاره و سوسن، پرستو و آدمی نيز ...!


 از سيد علي صالحي

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 8:14  | سعید کیائی 

وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشم‌هايش | manbakhodam.aminus3.com