تبليغاتX
من با خودم

خواهش



لطفا مرا پائين نكش بگذار اين بار

بر دار باشم من، سر افراز و سبك‌بار

هر بار جانم مي‌دهي، پائين مي‌آيم

يكبار جانم را ببر با خود نگهدار

.

در شهر خالي، مردم خالي ـ خيالي

من مانده‌ام با خاطرات روي ديوار:

«بگذار عاشق‌تر بميريم»، «عشق يعني :

لطفا بيا يك نامه از دستام بردار»

...

.

در شهر بي مردان عاشق، مرگ جايز

فتواي مردان بزرگ است از سر دار

 

لطفا بكش از زير پايم صندلي را

بگذار مرگ آغوش بگشايد همين‌بار

تهران-ارديبهشت هشتاد و هفت
+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 15:59  | سعید کیائی  | 

وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشم‌هايش | manbakhodam.aminus3.com


  هميشه براي نادر

ديروز هفته‌نامه «همشهري جوان» دو صفحه به نادر ابراهيمي اختصاص داده بود. براي اين دو صفحه كامران بارنجي عزيز زحمات بسياري كشيد. نا گفته نماند اين دو صفحه در اصل شش صفحه بود و ويژه‌نامه يا پرونده اصلي اين هفته اما عواملي ظاهرا دست كامران را بستند و نگذاشتند كارش را درست و حسابي انجام دهد. براي اين ويژه‌نامه كامران از «كمال تبريزي» و چند بزرگوار ديگر يادداشت اختصاصي گرفته بود كه در حذفيات صورت گرفته هيچ كدام منتشر نشد.

او براي اين ويژه‌نامه لطف كرد و به سراغ من هم آمد. من يادداشت زير را براي او نوشتم و بخشي از مصاحبه‌اي منتشر نشده با خانم فرزانه منصوري (ابراهيمي) را به همراه حدود 40 يا 50 فريم عكس از خانه نادر و يك گزارش منتشر نشده از كتابخانه نادر ابراهيمي به او دادم.

ديروز كه كار را ديدم، و مصاحبه‌اش با دختر آقاي ابراهيمي را خواندم، ناراحت شدم كه چرا نگذاشتند آنطور كه بايد اين ويژه‌نامه كار شود.

نادر ابراهيمي امسال بدون تبليغاتي كه ما در ذهن داشتيم يكي از پر فروش‌ترين نويسندگان بيست و يكمين نمايشگاه كتاب تهران لقب گرفت. اگر چه بسياري شهريار را از او جلوتر دانستد اما بايد دقت كنيم كه در همان ايام سريال زندگي اين شاعر ايراني در حال پخش از تلويزيون جمهوري اسلامي ايران بود.


الغرض؛ يادداشت زير يادداشتي‌ است كه در ايام نمايشگاه كتاب تهران و در نمايشگاه براي آن ويژه‌نامه نوشته شد و منتشر نشد:


صبور در مصاف مصائب*



بگذار از صبر برايت بگويم، بگذار از بانويي برايت بنويسم كه خودش را وقف قد برافراشتن كرده، بگذار از بانوي مصمم و پاكي برايت بگويم كه براي خوب ايستادن و گام برداشتن مردي چون نادر تنها او مي‌تواند اينقدر خوب باشد.

چشم‌هايت را بايد ببندي و روزهاي خاكستري نادر را، آنطور كه در «ابن مشغله» و «ابوالمشاغل» مي‌گويد، از نيمه دهه چهل به بعد تجسم كني. چشم‌هايت را بايد ببندي و روزهاي سرد سرد سرد و روزهاي گرم گرم گرم را خيال كني، ساعت‌هايي كه تعادلشان را از دست داده‌اند را ببيني، گاهي چنان به اوج مي‌رسند كه بايد سر به بالا گرفته به سختي قله‌ را ميان ابرها جستجو كني و گاهي سر پايين گرفته چشم ريز كرده به انتهاي دره‌اي پر خطر نگاه كني. چشم‌هايت را بسته‌اي، و تجسم مي‌كني، اين مسير طولاني را نادر بارها رفته و بازگشته، و هر بار «فرزانه‌«‌اش كنارش بوده، استوار، مصمم، صبور.

اما بانوي خانه نادر دوست ندارد درباره خودش برايمان بگويد. هربار كه بحث را به سوي كارهاي خودش و سختي‌هايي كه تحمل كرده مي‌كشانم، بحث را عوض مي‌كند و نمي‌گذارد از آن سختي‌هايي كه در چمدان سفر با نادر داشته و دارد بگوييم و بنويسيم. او فقط مي‌گويد : «سال‌هاي مريضي نادر سخت‌ترين سال‌هاست.» از ترجمه‌هاي كتاب‌هاي كودكي كه انجام داده يا بازي مقابل بازيگران معروفي در آتش بدون دود يا بازي در مجموعه تلويزيوني سفرهاي دور و دراز حامي و كامي، يا روزهاي سخت موسسه همگام يا روزهاي سخت‌تر موسسه ايران پژوه، ... از هيچكدام نمي‌گويد. روزهاي سخت او روزهاي سخت بيماري نادر است.

 

__________________________________________________________________________

* نام يادداشت ، نام فصلي از كتاب «برجاده‌هاي آبي سرخ» نادر ابراهيمي است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 16:11  | سعید کیائی  | 

وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشم‌هايش | manbakhodam.aminus3.com


  بدون شرح


 
+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 10:45  | سعید کیائی  | 

وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشم‌هايش | manbakhodam.aminus3.com


  آمد آتش زد و رفت ...

سحر بود. آمد. كنارم ايستاد و با ترديد سلام كرد. در پوست نمي‌گنجيديم. آخرين ديدارمان كنار «نان داغ، شيريني داغ» رو به روي خيابان پنجم، سحر بود. باراني سورمه‌اي تيره تنم بود و شلوار مشكي و پيراهن آبي نفتي با يك پلور آبي آسماني. لباس‌هاي آن روزم را نگه داشته‌ام. گوشه كمد به چوب رختي آويزان است.

دلهره‌اش پيدا بود. گفتم : به مامان اينا سلام برسونم، مي‌رسوني؟

گونه‌هايش سرخ شده بود، گفت : راستش را كه بگم، ... نه.

گفتم :‌وظيفه‌ام است كه سلام كنم : سلام

باد خنك بعد از باران بهاري به صورتمان خورد. روي پله‌هاي مياني و بزرگ مصلا نشسته بوديم. مردم كتاب به دست از كنارمان يا بالا يا پائين مي‌رفتند. به ابرها اشاره كرد. گفت : مي‌بيني؟ چند تكه شده‌اند. هنوز اشك دارند كه ببارند و حواسشان به ما نيست...

گفتم : دلت باران مي‌خواهد؟ گريه كنيم؟

بوي عطرش در تمام فضا پيچيده بود. آن صبح رو به روي نان داغ و شيريني داغ هم همين عطر را زده بود. شايد ياس عطر پوستش بود. پرسيدم : بعد اين همه سال، ياد من، تو، اينجا، چطور پيدايم كردي؟

گفت : آنقدر بزرگ شده‌اي كه گم نشوي، نمي‌خواست دنبالت بگردم. پيدا بودي. دل دل مي‌كردم جلو بيايم و دستم را دوباره سمتت بگيرم. سلام كنم. چشم در چشمت شوم و كنارت راه بروم. آنقدر بزرگ شده‌اي تو كه اگر ابري هم جلويت را بخواهد بگيرد بالاخره مجبور مي‌شود كنار برود.

گفتم : رفتنت را كه ديدم هيچ وقت فكر نمي‌كردم دوباره سلامي از تو بشنوم. نوشتم « شرجی ترین سمت اتاق / پنجره ایست / که تو را بدرقه میکند »...

حرفم را بريد و گفت :‌ ... و نوشتي :‌« آمدی . / رفتی و نخندیدی. / گفتی از چشم هام ترسیدی / دوستت داشتم . نفهمیدم / وستم داشتی... »

گفتم : تو خواندي‌شان؟

گفت :‌ كوه را از پشت ابر ... يادت رفت؟ مي‌شود ديد آقا... مي‌شود.

بلند شد. كنارش ايستادم. پائين آمديم. باران گرفته بود. نم نم مي‌آمد،‌ قدم به قدم ما از پله پائين. پرسيدم : «همسر، او چطور است؟»

گفت : شيمي خوانده، امريكا. توي فضاي ما نيست. شباهتتان توي شيمي خواندنتان است.

گفتم : خوشحالم كه با شاعر جماعت ازدواج نكردي. شاعرها هميشه قابل اعتماد نيستند.

گفت : گاهي ناراحت مي‌شوم. گاهي ياد آن روزهايي مي‌افتم كه روي پله‌هاي خانه هنرمندان مي‌نشستيم و با هم شعر مي‌خوانديم. به همه لحظه‌هاي بعدش نمي‌فروشم آن دقايق را.

وارد سالن ناشران داخلي شديم. من سعي مي‌كردم فقط نفس بكشم. او گاهي زير چشمي من را نگاه مي‌كرد و سريع چشم مي‌دزديد تا گرهي فاصله را نزديكتر نكند. گفت : برو. برو سر كارت. مزاحمت شدم.

گفتم : زحمت؟ مزاحم؟ تو؟ نيستي عزيز.

گفت : نه. من بايد برم.

چشم‌هايمان را بستيم و ميان مردم گم شديم. چشم‌هايم را كه بازكردم شخصي با صداي بلند اين جملات كتاب نادر ابراهيمي را مي‌خواند: هلياي من! ما را هيچ كي نخواهد پاييد و هيچ كس مدد نخواهد كرد. ... فرصت‌هاي گريزنده را چون قاصدك‌ها به دست باد نشانديم. ما، در خفاخانه‌هاي ضمير خويشچيزي را پنهان نگه داشتيم...

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 17:24  | سعید کیائی  | 

وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشم‌هايش | manbakhodam.aminus3.com


  در بی حوصلگی نمایشگاهی...

اشک های روزهای سر درگمی که هر دقیقه اش ساعت ها طول می کشد و هر ساعتش روزها، به پیاده گز کردن مسیر خانه تا نمایشگاه منجر می شود.
دوست ندارم با این کلمه سه حرفی، ا شـ ـک، جمله ها بسازم و حرفی به زبان بیاورم که عده ای را خوش بیاید و متاثر کند. از سوی دیگر عده ای را ناخوشایند. و دوست ندارم منفعل باشم در برابر این سه حرف استوار برگونه هایی که محبت را تاب سرخی می آورند.
اشک این روزها نمی دانم از کجا می آمد از نمایشگاه تا خانه، شبها. خواند: «دوستی کی آخر آمد؟ دوست داران را چه شد؟»
اینکه اتفاقها از کجا از قوه به فعل تبدیل میشوند هم برای خودش میان مغزم جا باز کرده است. دلایل مختلفی که ذهنم را مشغول خودشان می کنند و هیچکدام دلیلی قابل اعتنا در عین بودن نیستند کلافگی ام را بیشتر می کند.
اشک برای کسی که سلاحی برای مبارزه ندارد مثل بد دهنی مظلومی در برابر ظالم است. اشک برای کسی که سلاحی ندارد. من مقابل فکرهایم یک مشت کلمه دارم فقط. ناکامم. سلاح ندارم و صلاح را نمی دانم هنوز.

شجریان گاهی مسکن خوبی است.

میان بیش از یک میلیون عنوان کتاب ده روز را به شب رساندن بی آنکه از نور افتاب خبری داشته باشی سخت است. باورکن. روزهای زیادی است از بهارخند هم خبر نگرفته ام و اگر محبت او نبود و امید من به اینکه او می بخشد این قصور را ... نمی دانم چه می شد.
احسان نراقی رو به رویم نشسته است و با مخاطبانش صحبت می کند. ساعت هاست اینجاست و مدام حرف می زند. نمی دانم چقدر برای اینهمه حرف خوانده یا چقدر از آنها واقعا دغدغه اش است. فقط این را می بینم که خیلی گرفته تر از روزهای اول است. حتی صدایش را هم از این فاصله چهار متری نشنیده ام. اما می بینم با همین چشم های از پشت همین عینکها که روزهای زیادی روی بینی ام لم داده اند، که با حوصله روزهای اول به مخاطبانش پاسخ نمی گوید. فکر می کنم باید دلیل فرار متفکران از مخاطبانشان را باید جایی میان مخاطبان پیدا کنیم. شاید.

این روزها به هر بهانه ای از حرف می زنم...
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 13:11  | سعید کیائی  | 

وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشم‌هايش | manbakhodam.aminus3.com


 





ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی





 
+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 13:25  | سعید کیائی  | 

وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشم‌هايش | manbakhodam.aminus3.com


  آغاز دهه سوم عمر نمايشگاه بين المللي كتاب تهران

مهمانی بزرگ





تب تند كتاب باز هم آمد. تب تندي كه هر سال به همان تندي‌ كه مي‌آيد فروكش مي‌كند. اما اگر اين تب تند نبود مي‌بايست فاتحه كتاب و كتابخوانى در ايران را مي‌خوانديم. مملكتى كه حتى كوچك ترين كودكان آن به تاريخ و فرهنگ چند هزار ساله خود افتخار مي‌كنند، اما بسيارى از آنها حاضر نيستند حتى يك خط درباره آن مطالعه كنند. شايد به همين خاطر است كه نمايشگاه كتاب يك مبدا زماني براي ناشران شده است. يك مهماني بزرگ كه خيلي‌ها به آن دعوت مي‌شوند، از كشورهاي دور جهان گرفته تا دورترين شهرهاي ايران. و مهم اينجاست كه هيچكس نمي‌خواهد اين تب تند بخوابد.

نمايشگاه‌ بين‌المللي‌ كتاب‌ تهران‌ براي‌ اولين‌ بار در سال‌ 1366 آغاز به‌ كار كرد. تا چهارمين دوره برگزاري اين نمايشگاه ناشران اروپايي و امريكايي حضور پررنگي داشتند. در اولين دوره 98 ناشر خارجي و در دومين نمايشگاه نزديك‌ به‌ 330 ناشر خارجي‌ از 29 كشور جهان‌، حضور داشتند.‌ در نمايشگاه سوم تعداد ناشران داخلي و خارجي شركت كننده به هم نزديك شد. در اين سال 341 ناشر داخلي‌ و 305 ناشر خارجي‌، با 28 هزار عنوان‌ كتاب‌ پا به محل دائمي نمايشگاه‌ها گذاشتند.

در چهارمين نمايشگاه ناشران اروپايي كاهش چشمگيري داشتند در حالي كه به تعداد ناشران حوزه خليج فارس و عرب افزوده شد. در اين نماشگاه 160 ناشر خارجي‌ از كشورهاي‌ عرب‌ و 170 ناشر از كشورهاي‌ اروپا و آمريكا، به‌ همراه ‌ناشران‌ داخلي‌، 54 هزار عنوان‌ كتاب‌ را به‌ علاقمندان‌ عرضه‌ كردند.

در پنجمين نمايشگاه 565 ناشر خارجي‌ با 45 هزار عنوان‌ كتاب‌ به تهران آمدند و در ششمين نمايشگاه 700 ناشر خارجي‌ با 42 هزار عنوان‌ كتاب‌ و 500 ناشر داخلي‌ شركت ‌داشتند.امااتفاق مهمي كه در ششمين دوره نمايشگاه‌ كتاب تهران افتاد همزماني برگزاري نمايشگاه مطبوعات و كتاب براي اولين بار بود كه تا نوزدهمين دوره هم ادامه داشت.

در هفتمين نمايشگاه‌، فروش‌ مستقيم‌ كتب‌ خارجي‌ جايگزين‌ سيستم‌ ثبت‌ سفارش‌ شد. در بخش‌ناشران‌ خارجي‌ 520 مؤسسه‌ انتشاراتي‌ از 26 كشور جهان‌ با 35000 عنوان‌ كتاب‌ در نمايشگاه‌ شركت‌ كردند. در نمايشگاه‌ هشتم‌ و نهم و دهم و يازدهم به ترتيب470 ناشر خارجي‌ با 35 هزار عنوان،‌ 345 ناشر خارجي‌ با‌ 40 هزار عنوان‌ كتاب،‌ 360 ناشر با 40هزار عنوان‌ و 345 مؤسسه‌ از 23 كشور عرب‌ و مسلمان‌ و اروپايي‌ و آمريكايي‌شركت‌ كردند.

در نمايشگاه دوازدهم براي اولين بار شش سياست اصلي «رعايت صرفه جويي»، «حفظ شور و نشاط نمايشگاه»، «كم كردن نقش ارز»، « ارتقاء كيفيت نمايشگاه »، «اهتمام در واگذاري بخش هايي از نمايشگاه» و «تسهيل در گردش كار نمايشگاه» در برگزاري نمايشگاه توسط هيئت رئيسه اعلام و اعمال شد. در اين دوره 175 ناشر در بخش لاتين از ده‌ كشور با 31 هزار عنوان‌ حضور داشتند. اين در حالي بود كه براي اولين بار چند ناشر ايراني‌ نيز در اين‌بخش‌ از نمايشگاه‌ شركت‌ كرده‌ بودند. 110 ناشر عرب نيز از يازده‌ كشور با 20 هزار عنوان‌ كتاب‌ به تهران آمدند.

دوره سيزدهم نمايشگاه با همان سياست‌های دوره قبل و با حضور 430 ناشر خارجي‌، 270 ناشر در بخش‌ لاتين‌ و 160 ناشر در بخش‌ كشورهاي‌عربي،‌ برگزار شد. در اين نمايشگاه تعداد كتاب های‌ لاتين‌ به‌ 50 هزار نسخه‌ رسيد. در نمايشگاه‌ چهاردهم، 480 ناشر لاتين و عرب حضور داشتند. مهمترین اتفاق این دوره اضافه شدن  بخش كتاب‌هاي الكترونيك به نمايشگاه بود.

در نمايشگاه چهاردهم توزيع جزوه مقررات و دعوت نامه براي ناشران خارجي نسبت به دور قبل زودتر، سريع تر و گسترده‌تر انجام شده بود و در نتیجه ثبت نام ناشران نيز زود تر آغاز شد.

در پانزدهمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران، 280 ناشر عرب و 420 ناشر لاتين از حدود 36 كشور جهان ، 65000 عنوان كتاب را در معرض نمايش و فروش گذاشتند.

شانزدهمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران، همزمان با دهمين جشنواره مطبوعات، با شعار«كتاب، كودك و خانواده» برپا شد. در اين سال دهه 80 از سوي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي آن زمان با عنوان« كتاب، كودك و خانواده» نام گذاري شد. در شانزدهمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران تعداد 120 هزار عنوان كتاب عرضه شد همچنين نمايشگاه شانزدهم، ميزبان 1900 ناشر ايراني و بيش از 1100 ناشر غير ايراني از 35 كشور جهان بود.

 هفدهمين نمايشگاه،ميزبان بيش از 2 هزار و174 ناشر ايراني، با 131 هزار و366 عنوان كتاب بود. همچنين در اين نمايشگاه، 130 ناشر كتاب‌هاي الكترونيكي با 400 عنوان محصول الكترونيكي و 1200 ناشر از 46 كشور جهان با 42 هزار عنوان كتاب حضور داشتند.

هجدهمین نمايشگاه با بحث‌هاي بسياري كه بر سر جاي برگزاري آن بود عاقبت با2750 ناشر داخلي و خارجي، بيش از 222 هزار عنوان كتاب در موضوعات مختلف آغاز و پايان يافت.

نوزدهمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران ،آخرين سالي بود كه در محل دائمي نمايشگاه‌ها برگزار شد. البته بحث برگزاري نمايشگاه در جاي ديگري مثل مصلاي تهران پيشينه‌ بيشتري داشت. با این وجود بالاخره نمايشگاه نوزدهم براي آخرين بار در محل قديمي خود با رشد 20 درصدي عناوين كتاب‌ها و با 123 هزار و 583 عنوان كتاب برگزار شد. اين در حالي بود كه محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران در مراسم افتتاحيه در صحبت‌هاي خود از كمبود زمان براي جا به جايي نمايشگاه و تغيير محل برپايي نمايشگاه‌براي سال بعد خبر داد. اين سال آخرين دوره‌اي بود كه نمايشگاه مطبوعات نيز همزمان با نمايشگاه كتاب برگزار شد.

نمايشگاه بيستم اولين دوره‌اي بود كه در مصلاي تهران برگزار مي‌شد. ثبت نام ناشران خصوصي با بحث‌هايي همراه شد و تا سه روز مانده به برگزاري نمايشگاه ادامه داشت. جا به جايي مكان نمايشگاه هم با بحث‌هايي چون احتمال حريق و مشكل عبور و مرور و ترافيك در مركز شهر همراه بود كه با همكاري مسئولان هر يك ازاين مشكلات برطرف شد. در نمايشگاه بيستم 740 ناشر خارجي از 66 كشور و يك هزار و 829 ناشر با 132 هزار و 768 عنوان كتاب حضور داشتند.

امسال در آستانه برگزاري نمايشگاه بيست و يكم نيز شايعاتي قديمي درباره جاي برگزاري نمايشگاه بين المللي كتاب تهران به گوش رسيد اما عاقبت محمود حائري مدير روابط عمومي مصلي امام خميني(ره) با بيان اينكه تمهيدات و هماهنگي هاي لازم بين وزارت مسكن، مجري ساخت و سازهاي مصلي، وزارت ارشاد، مجري نمايشگاه و مصلي انجام شده است؛ گفت که نمايشگاه قطعا در مصلي برگزار مي شود!

طبق صحبت‌هاي حائري با اين اعلام، سازمانها و نهادهايي از قبيل شركت حمل و نقل شهري مترو، تاكسيراني، اتوبوسراني، آتش نشاني، اورژانس، شهرداري، نيروي انتظامي، راهنمايي و رانندگي، اداره كل بهداشت، اداره پست، شوراي شهر، تعاوني ناشران، اتحاديه هاي ناشران، پيك بادپا، ستاد مديريت پيشگيري از بحران و... در برگزاري نمايشگاه مشاركت دارند.

با قطعي شدن جاي نمايشگاه، اعلام شد كه70 درصد از کتاب های خارجي براي عرضه در بيست و يكمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران وارد كشور شده است. اين كتابها بیش از 85 هزار عنوان و براي بخشهاي عربي و لاتين هستند كه طي روزهاي گذشته از طريق گمرك وارد كشور شده اند.

راهنمايي و رانندگي شهر تهران نيز همزمان با ايام برگزاري بيست و يكمين نمايشگاه بين المللي كتاب تدابير ويژه‌اي انديشيده است. سرهنگ غلامرضا روشني نماينده راهنمايي و رانندگي شهر تهران در نشستهاي هماهنگي نهادهاي مشاركت كننده در برگزاري نمايشگاه ضمن بيان مطلب فوق تصريح كرد راهنمايي و رانندگي تهران بزرگ در نظر دارد در نيمه دوم فروردين ماه امسال با برگزاري جلساتي به سرپرستي سردار طلايي به بررسي چگونگي حمل و نقل مسافران و وضعيت ترافيك خيابان هاي اطراف مصلي بپردازد.

افزايش وسايل حمل ونقل عمومي، طرح زوج و فرد كردن خودروها، مستقر شدن نيروها در مناطق پيرامون محل برگزاري نمايشگاه و مشخص كردن پاركينگ‌ها، برخي از خدمات راهنمايي و رانندگي شهر تهران به بازديدكنندگان از نمايشگاه كتاب است.

عليرضا دبير عضو كميسيون فرهنگي شوراي شهر تهران نيز گفت:"با برگزاري سه جلسه كميته هايي تشكيل و قرار بر اين شد تا اين كميته ها، كارها را به ريز پي گيري كنند."

 اين عضو شوراي شهر تهران ابراز اميدواري كرد با تاسيس باغ كتاب نمايشگاه دائمي كتاب ايجاد شود و تاكيد كرد: "باغ كتاب امسال در فضايي حدود 45 هزار متر زيربنا، تاسيس خواهد شد و اميدواريم با تاسيس اين مكان نمايشگاه كتاب در طول سال و به طور دائمي برپا باشد."

بررسي ميزان حضور كشورهاي خارجي در نمايشگاه‌هاي بين‌المللي نشان مي‌دهد نمايشگاه كتاب تهران بعد از فرانكفورت دومين نمايشگاه كتاب در سطح جهان به لحاظ جذب كشورها و ناشران خارجي است. به نظر مي‌رسد شيوه برگزاري نمايشگاه كتاب تهران يكي از عمده‌ترين دلايل استقبال ناشران و كشورهاي خارجي از اين رويداد فرهنگي است. شیوه ای که هنوز ناشران ، نویسندگان ، مترجمان و مخاطبان کتاب ها به آن عادت نکرده اند!!







_________

پ.ن : اين گزارش در ويژه‌نامه كتاب همشهري روز شنبه 14 ارديبهشت منتشر شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 7:40  | سعید کیائی  | 

وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشم‌هايش | manbakhodam.aminus3.com


 




مرحمت فرموده ما را مس كنيد.... !




 
+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 7:28  | سعید کیائی  | 

وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشم‌هايش | manbakhodam.aminus3.com


  شكستن، آري؛ روزي از شكستن خواهم گفت

شايد پيش از اين زمان تو را «بانوي متن‌ها»يم مي‌ناميدم، شايد «بانو» مي‌ناميدم، اما حالا مي‌گويم : هر كه هستي، هر چه هستي، بدان كه نامي برايت نمي‌توانم برگزينم. كه محصور مي‌شوي و باور پذير، و تو اين دو ويژگي را نداري و همه‌ء نقص تو در اين است. چه خوب است نقص، وقتي اينقدر متعالي است. چه خوب است نقص وقتي اينقدر بالا برنده است. چه خوب است نقص وقتي براي تو است.

از چشم‌هايي كه نديده‌ام بايد بگويم يا از كرشمه‌ء گام‌هاي آهسته‌اي كه بر مي‌داري، كه من نديده‌ام؟ از همنشيني ناخن‌ها و پوست سر انگشتانت بايد بگويم يا از توازن حركت دستانت، كه من نديده‌ام؟ از تار موي هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق...چسبيده به پيشاني عرق كرده‌ات بايد بگويم يا سر فرو بردنت زمان نيايش؟ كه من نديده‌ام اين جسم را، چه كنم؟ و مطمئن نيستم كه تو باشي. و اين نديدن چه زيباست وقتي مي‌توان تو را به اندازه‌ء تمام نگاه‌ها تصور كرد. وقتي مي‌توان تو را به اندازه‌ء تمام خيال‌ها انديشيد وقتي مي‌توان تو را به اندازه‌ء دوست داشتن‌هاي نگفتني، نگفت.

شايد.

قديس من! مي‌خواستم عاميانه برايت بگويم از آن همه اتفاق‌ها كه افتاد. از آن همه گريبان‌تر كردن‌ها وقتي سر به جامه فرو برده بودم، مي‌خواستم از آن همه بگويم اما چطور مي‌توانم دست بر صفحه كليد رايانه‌ام ببرم و چنين بنويسم وقتي مولايم، محمد بلخي آنقدر راحت نوشته است و من بارها در خلوتم آن ابيات را با صدايي كه به تو منسوب كرده‌ام شنيده‌ام!؟

دستم را كه به سينه‌ام مي‌گذارم تا سمتت سلام دهم، اشك، رفتنيْ را بدرقه مي‌كند و تا باب‌العين مي‌آيد. سر كه از تعظيم بر مي‌دارم اشك پا از رفتن نمي‌كشد و مي‌آيد تا خاكي سوخته‌ء صورتم. دستم را از سينه‌ام جدا نمي‌كنم. شايد كمي آن سوتر از من سمت ديگري ايستاده باشي.

عشق نرسيدن عاشق به معشوق است در وحدتي متكثر. بغض كه مي‌تركد اشك جاري مي‌شود. اشك بخشي از كاسه‌ء صبر است و بغض بخشي، حال آنكه رشد موي سپيدي ريشه‌اي آفريده و كاسه‌اي تاب كنار كشيدن نداشته و شكسته، عشق نرسيدن  است. صدايي ربط ميان من و اين اتفاق را نفي مي‌كند.

نامه‌هاي پست نكرده‌ام را به كدام آدرس به دست باد بسپارم؟ به كدام رود بگذارم؟ نامه‌هايم خواهري ندارند كه آن‌ها را مراغبت كند تا حتي در كنار فرعون سالم به آغوش مادر بازگردند. نامه‌هاي پست نشده‌ام اتاق را به خود اخصاص داده‌اند و خيلي‌ها چشم ديدنشان را ندارند بي آنكه بدانند اين كاغذ‌ها براي چه كسي ارسال مي‌شود روزي.

بگذار نامه‌اي برايت بنويسم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 11:20  | سعید کیائی  | 

وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشم‌هايش | manbakhodam.aminus3.com


  .

... و سر فرزند گرم و سرخ در دست‌هاي مهربان مادر، مي‌چرخد و مي‌چرخد و چونان سنگي از فلاخن رها مي‌شود و مردي را به خاك مي‌افكند كه يعني «ما سر مي‌دهيم و دست نمي‌بوسيم.»

 



پرويز خرسند / پيغام زخم / انتشارات نقطه / 1373 / ص69

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 23:22  | سعید کیائی  | 

وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشم‌هايش | manbakhodam.aminus3.com