عشق است به پا و سر دويدن ...
بي خيال همهء آن چيزهايي كه خاطر را مكدر ميكند، شادِ شاد
ميگذرانم اين روزها را ... بي خيال همهء آن چيزها كه روزي شيشهء صميميت را ميشكست.
كم كم دارم ميفهمم كه سنگ بايد پرتاب شود تا تردي شيشه شناسايي شود، اگر اينطور
نبود دل هيچ كس براي شيشهها نميشكست.
موسيقي گوش ميكنم و به استقبال بهار ميروم و برنامههاي
سال بعد را مرور ميكنم.
سال قبل اين روزها شديدا پيگير ويژهنامه نادر ابراهيمي
بودم و فرصت سر گرداندن و به مسئلهاي غير آن فكر كردن نداشتم. روزهاي سختي را پشت
سر گذاشتم، خيلي سخت. شيرينياش اما به دلم نشست، گر چه براي شيريني كار نكردم.
فروردين كه اينطور گذشت، علي كاشفي خوانساري تماس گرفت تا
10 روز در نمايشگاه كتاب با نازنين برادران در بخش بين الملل سر و كله بزنم و با
كاوه كهن بخنديم و با نگار پدرام و حسين شيخ الاسلام بستني ليس بزنيم و با احمد
واحدي به موسيقيهاي گوش كر كن راديو نمايشگاه قبل و بعد اذان مغرب دل و جان
بسپاريم.
خرداد تحقيقاتم راجع به نادر ابراهيمي را با كمك و راهنماييهاي
اكبر رادي عزيز و شكور لطفي از سر گرفتم. كتابخانه مجلس، خانه، كتابخانه شخصي،
كتابخانه مجلس، خانه، ... و همينطور ادامه داشت. روزهاي گرم اما خنك كتابخانه با
بوي كاغذهاي كاهي آرشيو مجلات كتابخانه مجلس، تا پايان تير ماه.
... و انتشار برجادههاي آبي سرخ. بعد از سيليهايي كه از
محمد زهرايي بزرگ، استاد همهء ناشران ايران، مدير انتشارات كارنامه خوردم ديدم.
بعد از دو سال. شبها تا صبح بيدار بودم و خط روي جلد را مينوشتم و صبحها تا شب
با حامد كني تصوير ميساختيم. پوست انداختيم.
تصوير سازي تضادهاي دروني نادر ابراهيمي را هم كار كرديم.
تجربههاي دو ساله براي طرح بر جادهها ، تضادهاي دروني را يكي دو ماهه آماده كرد
و ما را اميدوار...
بگو بخوابن همه اهل دنيا ... هنوز يه
نيمه مونده از شب ما
خواننده دارد شعر شاعر را ميخواند... ! هنوز يه نيمه مونده
از شب ما ... آخ كه دلم...
پائيز آمد، چه آمدني.
مهر ماه آرام و آرام از كنار ما رد شد و يك نوربين در دستهايم
جا گذاشت... ولي آبان در اولين روزهاي خود سيلي بدي به ما زد : «قيصر امين پور
درگذشت...»
صداي سنگ بي رحمي، سر هر كوچه و برزن
... خواننده هنوز ميخواند.
اشك در چشمهاي ما حلقه زد، حلقه زدني. ناراحت شدم اما از سويي خوشحال هم بودم ...
قيصر راحت شد، همانطور كه عمران زودتر بار و بنديلش را جمع كرد و راحت شد.
آذر بعد از 28 سال فهرست تمام رنگي روزبهان طراحياش به من
سپرده شد. آغاز كردم و تا امروز كه اين كلمهها را مينويسم ادامه پيدا كرد.
دي ماه روزهاي سختي را داشتم. يكي از پشتوانههاي من براي
كار بر آثار نادر ابراهيمي نگاه نكرد كه من هنوزمنتظر صحبت با او هستم. منتظرم كمي
حالش بهتر شود. رادي بزرگ به ديار باقي شتافت.
بهمن ماه به خودم كه آمدم ديدم از ساعت 7 صبح مشغول كار شدهام
تا ساعت 10 يا 11 و گاهي 12 شب.
اسفندماه هم تمام شد.
بي خيال همهء آن چيزهايي كه خاطر را مكدر ميكند، شادِ شاد
ميگذرانم اين روزها را ... بي خيال همهء آن چيزها كه روزي شيشهء صميميت را ميشكست.
كم كم دارم ميفهمم كه سنگ بايد پرتاب شود تا تردي شيشه شناسايي شود، اگر اينطور
نبود دل هيچ كس براي شيشهها نميشكست.
...
امروز كه پگذرد برنامههاي سال جديد را به اجرا در ميآورم.
بايد كمي بيشتر بنويسم.
بايد كمي بيشتر بخوانم، اوقاتم به بطالت ميگذرد.
بايد سكوت كردن را ياد بگيرم. شايد كمي از غرور و تكبرم كم
شود.
...
... وارتان! بهار خنده زد و ارغوان شكفت
راستي! از اين به بعد عكسهاي من را در فتوبلاگي كه به همت
كتايون بزرگوار درست شد ميتوانيد ببينيد.
وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشمهايش | manbakhodam.aminus3.com
وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشمهايش | manbakhodam.aminus3.com
اين مصاحبه را براي 28 ارديبهشت روز
بزرگداشت خيام با منصور ثروت انجام دادم و در روزنامه ايران منتشر شد. مشكلات
تايپي دارد اما من بسيار دوستش دارم.
اگرچه مطالعه براي بسياري سخت است اما لطفا بخوانيد و به مشكلات تايپياش توجه نكنيد، چرا كه مولانا ميگويد : «ما ز قرآن مغز را برداشتيم / پوست را پيش سگان انداختيم» ...

بيست و هشتم ارديبهشت ماه سالروز بزرگداشت حكيم، عارف، رياضيدان، منجم و شاعر نيشابورى،
ابوالفتح و يا به قولى ابوحفض غياث الدين عمر ابن ابراهيم نيشابورى، خيام بود.
در باره اين فيلسوف ـ شاعر نيشابورى با دكتر منصور ثروت، عضو هيأت علمى دانشكده
ادبيات و زبانشناسى دانشگاه شهيد بهشتى تهران صحبت كرديم. دكتر ثروت تاكنون ۱۶ عنوان
كتاب در زمينه هاى مختلف ادبيات و نقد ادبيات منتشر كرده است و به تحقيقات جامعى در
باره خيام نيز پرداخته است.
زندگى خيام لايه هاى مختلفى دارد؛ خيام
فيلسوف، خيام منجم، خيام رياضيدان، خيام شاعر و لايه هاى ديگر، از سوى ديگر دوستان
مختلفى داشته، و معاشراتى با طرز فكر هاى متفاوت. كه گاهى مورخان مختلف منكر اين رفت
و آمد ها هم شده اند. اين مسائل و مسائل ديگرى كه در ادامه درباره آنها حرف خواهيم
زد شناخت خيام را سخت مى كند. براى شناخت خيام بايد كدام راه را پى بگيريم؟
اين حرف كه خيام فردى چند لايه است حرفى بسيار درست است. ولى
تا جايى كه ما با توجه به مستندات موجود مى خواهيم شرح حال او را جست وجو كنيم مى بينيم
در منابعى كه تا دويست سال بعد از فوت خيام موجود است، خيام به عنوان يك شاعر شناخته
شده نيست.
اگر سال وفات خيام را سال ۵۱۷ هجرى در نظر بگيريم، تذكره ها
و تاريخ هايى كه از خيام نام برده اند به چهار مقاله عروضى استناد و گاهى چيزهايى به
آن اضافه كرده اند.
قديمى ترين مأخذى كه از خيام صحبت مى كند چهارمقاله نظامى عروضى
سمرقندى است كه در آن فقط بحث منجم بودن ايشان مطرح شده است و جالب اين كه خيام منجم
به برداشتى كه آن روز از منجم بوده اعتقادى نداشته. مى دانيم كه در آن دوران منجمان
ساعات سعد و نحس را براى پادشاهان معين مى كردند. در يكى دو مقاله از مقالات چهارمقاله
كه در باره نجوم صحبت شده، مثال ها و داستان هايى از اين قضيه آورده است و در آخر از
زبان خيام به اين نتيجه مى رسد كه ستاره شناسى كه به اين نوع كار ها مى پردازد كمى
بايد از شانس بهره ببرد، يا اين كه جنون همراهش باشد. و وقتى از خود خيام بطور دقيقتر
درباره اين پيشگويى ها سؤال مى شود او معتقد است كه از صور ستارگان نمى توان پيش بينى
كرد كه چه اتفاق هايى رخ خواهد داد.
اما عوفى كه نخستين تذكره ما، لباب الالباب را در قرن هفتم نوشته
اصلاً از خيام نام نبرده يا تذكره دولتشاه سمرقندى كه در قرن نهم تأليف و در سال
۸۹۲ ترجمه شده است از خيام بطور مستقل نام نبرده، بلكه در شرح احوال شاهپور اشعرى كه
از اقوام خيام است نامى از او برده است. بقيه متون موجود از او به عنوان حكيم، فيلسوف،
رياضيدان نام برده است و اشاره كوتاهى كرده است كه از او اشعارى نيكو به فارسى و تازى
هم هست. باز جلوتر كه مى آييم در آثارى مثل ابن خلقان و ابن شاكر يا حاج خليفه در كشف
الذنون ذيل عنوان جبر يا ذيل ذيج ملكشاهى از او نام مى برند. به اين ترتيب مى توانيم
بگوييم بيش از دو قرن بعد از فوت خيام وقتى از او بحث مى شود از او به عنوان يك شخصيت
فيلسوف، رياضيدان و منجم ياد مى شود. شايد قديمى ترين مأخذى كه از او شعر نقل كرده
ـ و البته بحثى هم اطراف او انجام نداده ـ كتاب مرصادالعباد نجم رازى بوده كه آن هم
در سال ۶۲۰ در حدود ۱۰۰ سال بعد از فوت خيام نوشته شده است. در مرصادالعباد در باره
دهرى بودن خيام انتقادى به او شده، درهمانجاست كه رباعى معروف خيام براى نخستين بار
نوشته مى شود :«در دايره اى كآمدن و رفتن ماست / آنرا نه بدايت نه نهايت پيداست / كس
مى نزند دمى در اين معنى راست / كاين آمدن از كجا و رفتن به كجاست» و
رباعى ديگرى كه بعد ها دستمايه اصلى صادق هدايت هم شده است.
وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشمهايش | manbakhodam.aminus3.com
در احوالات جنايي نويسي و بو كِشي بهار در فرصت كم!
اين يادداشت براي ويژه
نامه همشهري نوشته شده است.
عينكم را از مقابل چشمهايم بر ميدارم و چشمهايم را ريز
ميكنم تا كلمههاي روي صفحه نشانگر رايانه را ببينم. سخت است اما ميتوانم ببينم و به سختي
بخوانم. چشمهايم احتمالا ضعيفتر شده، بدون عينك نگاه به متن و تشخيص كلمهها از
هم سخت است. عينك را دوباره به چشمهايم ميزنم و متن را ادامه ميدهم.
متن، خبر خودكشي نوجوان 12 سالهاي است كه به احتمال زياد
دچار فشارهاي رواني شده و اقدام به خودكشي كرده، او زنده است. ... از چنين خبرهايي
بدم ميآيد و سعي ميكنم كمتر اين چنين خبرهايي را در صفحه «قانون» يا «حوادث»
بياورم، با اينكه ميدانم اهالي دبيري و سر دبيري اينطور به مذاقشان خوش نميآيد
اما در بيشتر موارد اين خبرها را سانسور ميكنم، مگر آن كه خبر جنبه مثبتي داشته
باشد. كه البته همان هم كه هر از گاهي اتفاق ميافتد باعث دردسر براي خودم ميشود.
هنوز يك ماه از آن شنبهاي كه تلفنم زنگ خورد و يكي از
متهمان با وجدان پشت گوشي بود نگذشته است. متهم كه نامش فقط طبق قانون متهم است و
در باطن بسيار انسان والا مقامي است قصد شكايت از من و بسياري از دست اندركاران
تهيه و تنظيم خبر را داشت، كه چرا پروندهاي كه من در آن متهم هستم و خودم خودم را
معرفي كردهام خبر يك شما شده است؟
از ما كه : ما و همه آنها كه شما ميخواهي ازشان شكايت كني
قصد و نيت خير داشتهاند ... ، از ايشان كه : نه، نام ببر، شكايت ميكنم ... ، از
ما كه : به پير ... به پيغمبر قسم ...
بماند كه عاقبت چه شد. حكايت آش نخورده و دهان سوخته ...
بماند.
شواهد نشان ميدهد كه زيادتر از حد اجازهام نوشتهام و
همينطور ادامه ميدهم، بايد سخن كوتاه كرد، پس در اين فرصت اندك چه خوب است كمي
رويايي بشويم و بهار را بو بكشيم و كمي فكر كنيم زندگي ميكنيم.
وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشمهايش | manbakhodam.aminus3.com
يك شب بيا منزل ما ... حل كن تو صد مشكل ما ...
وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشمهايش | manbakhodam.aminus3.com

وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشمهايش | manbakhodam.aminus3.com

پ.ن : کیفیت کاملا از بین رفت برای اینکه اینجا بیاید.
پ.ن : بعضی میگویند وبلاگ بالا نمیآید... نمیدانم چرا. اما پیگیر هستم تا دلیلی روشن و قابل بررسی پیدا کنم.
پ.ن : برای آنکه بدانید چرا «دوربین» شما را نوربین میگویم به «ابن مشغله» و «ابوالمشاغل» نادر ابراهیمی مراجعه کنید...
پ.ن : نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد ...وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشمهايش | manbakhodam.aminus3.com
وبلاگ نادر ابراهيمي | بهارخند | بدليل چشمهايش | manbakhodam.aminus3.com